فلسفه غذا؛ نگرشی تازه به آن

توضیحات

این مقاله نخستین بار در ویژه‌نامه پایداری و مسئولیت اجتماعی در صنعت غذا به کوشش انجمن ارگانیک ایران در اسفند ۱۴۰۳ منتشر و در تاریخ ۶ اسفند ارائه شده است.

ویژه نامه مسئولیت اجتماعی

فلسفه غذا چیست؟

فیلسوفان سابقه طولانی اما پراکنده‌ای در تجزیه‌وتحلیل غذا دارند. افلاطون یک رژیم غذایی مناسب را در کتاب دوم جمهوری شرح می‌دهد. رواقیون رومی، اپیکور و سنکا، و همچنین فیلسوفان روشنگری مانند لاک، روسو، ولتر، مارکس و نیچه، همگی جنبه‌های مختلف تولید و مصرف غذا را مورد بحث قرار داده‌اند. در قرن بیستم، فیلسوفان به موضوعاتی مانند گیاه‌خواری، اخلاق کشاورزی، حقوق غذا، بیوتکنولوژی و زیبایی‌شناسی چشایی نیز توجه کردند.

در قرن بیست‌ویکم، فیلسوفان همچنان به این موضوعات و مفاهیم جدید در مورد جهانی شدن غذا، نقش فناوری و حقوق و مسئولیت‌های مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان می‌پردازند. به طور معمول، این فیلسوفان کار خود را “اخلاق غذایی” یا “اخلاق کشاورزی” می‌نامند؛ اما عملا به نظر می‌رسد که این نام را تنها از روی تواضع انتخاب کرده‌اند و مفاهیمی که از آن سخن می‌گویند بسیار عمیق‌تر از اخلاق غذایی و کشاورزی است.

اما چرا این موضوع هنوز به طور کامل به عنوان یک موضوع فلسفی استاندارد تثبیت نشده است؟ چرا فیلسوفان فقط گه‌گاه به سؤالات مربوط به غذا می‌پردازند؟ موضوع به وضوح مهم است و بورس‌های تحصیلی در زمینه مواد غذایی واقعا در طی تاریخ اعطا می‌شده‌اند.

برخی بر این باورند که غذا به دلیل این تصور که بیش از حد فیزیکی و گذرا است، چندان حائز اهمیت نیست. دیگران معتقدند که تولید و آماده‌سازی غذا معمولاً به عنوان کار زنان در نظر گرفته می‌شود و بنابراین به عنوان موضوعی مناسبی برای یک حرفه مردانه نیست. برخی هنوز فکر می‌کنند که حواس و فعالیت‌های مرتبط با غذا (چشیدن، خوردن و آشامیدن) به طور سنتی به عنوان “حواس پست‌تر” بوده و بیش از حد بدوی و غریزی هستند که نمی‌توان آن را به صورت فلسفی تحلیل کرد. اینها همه توضیحات قابل‌قبولی است؛ اما…

اما شاید دلیل واقعی اینکه چرا فیلسوفان نسبتا کمی موضوع غذا را تجزیه‌وتحلیل می‌کنند، این باشد که کاری بسیار دشوار است. مسئله غذا پیچیده است و نمی‌توان به روشنی پاسخ داد که غذا واقعا چیست؟ غذا به طور همزمان می‌تواند در دنیای هرکدام از موارد اقتصاد، محیط‌زیست و فرهنگ عضو پراهمیتی باشد. همین امر می‌تواند سبزیجات، شیمی‌دان‌ها و عمده فروشان؛ دام‌ها، یخچال و آشپزها؛ کود، ماهی و بقالی را در یک ردیف قرار دهد و دقیقا پیچیدگی موضوع در همین بخش است.

مسئله فلسفی نگریستن به غذا در موضوعات تجربی و عملی بی‌شماری گره می‌خورد که تلاش‌ها برای تفکر در مورد ویژگی‌های اساسی آن را ناکام می‌سازد. از طرفی جدا کردن غذا از شبکه تولید، توزیع و مصرف آن بسیار دشوار است. یا زمانی که در کاربردها و زمینه‌های معنایی مختلف آن در نظر گرفته می‌شود، اغلب از کیفیت‌های غذایی منحصربه‌فرد خود محروم شده و در عوض، برای مثال، به عنوان یک شیء، کالای اجتماعی، یا بخشی از طبیعت در نظر گرفته می‌شود. بسیار ساده‌تر است که غذا را به عنوان یک مطالعه موردی صرف در مورد اخلاق کاربردی تلقی کنیم تا اینکه آن را به عنوان چیزی که چالش‌های فلسفی منحصر به فردی ایجاد می‌کند، مورد تحلیل قرار دهیم.

اما همه چیز در حال تغییر است. سطح گفتمان عمومی در مورد رژیم غذایی، سلامتی و کشاورزی در برای مثال در ایالات متحده و سایر کشورهای جهان بسیار پیچیده‌تر از ده سال گذشته است. کتاب‌های غذایی در شمار پرفروش‌ترین کتب هستند، نمایش‌های آشپزی در همه جا پخش شده و مردم بیشتر در مورد ایمنی غذا و سیاست‌های غذایی آگاه هستند. رسانه‌های جریان اصلی دیگر تمایل ندارند سوءتغذیه و ناامنی غذایی را به دلیل افزایش جمعیت، بلکه فقر و حکمرانی موضوع کم اهمیتی بدانند.

شاید اکثر مردم، صرف‌نظر از دیدگاهی که در مورد اخلاق حیوانی دارند، از این که بدانند سالانه 56 میلیارد حیوان خشکی‌زی برای تولید غذای جهان ذبح می‌شوند، احساس اندوه و ناراحتی کنند. فیلسوفان نیز از این حقایق و روندها مصون نیستند. ما نیز همانند دیگر دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران و شهروندانی براین باوریم که لازم است مسئله غذا را بسیار جدی گرفت. البته جای خشنودی است که در پنج سال گذشته نسبت به سی سال قبل، کارهای فلسفی بیشتری در مورد غذا و کشاورزی انجام شده است.

در این میان نقش فلسفه این است که از لابه‌لای حقایق احتمالی و درهم ریختگی مفهومی بگذرد تا به اساسی‌ترین سؤالات در مورد غذا بپردازد:

  • غذا دقیقاً چیست؟
  • چگونه بفهمیم که غذای پیش‌روی ما ایمن است؟
  • چه بخوریم؟
  • مواد غذایی چگونه باید توزیع شوند؟
  • غذای خوب چیست؟

اینها سؤالات ساده و در عین حال دشواری هستند؛ زیرا شامل سؤالات فلسفی در مورد متافیزیک، معرفت‌شناسی، اخلاق، سیاست و زیبایی‌شناسی می‌شوند.

سایر رویکردهای انضباطی ممکن است به این سؤالات در مورد غذا بپردازند، اما فقط فلسفه غذا به صراحت به آنها پاسخ می‌دهد. هنگامی که درک روشنی از نقش منحصربه‌فرد فلسفه داشته باشیم، همه ما در موقعیت بهتری برای مشارکت در گفتگو با هدف بهبود دانش، اعمال و قوانین خود خواهیم بود.

غذا چیست؟ متافیزیک غذا

متافیزیک غذا و  چیستی فلسفه غذا

هر زمان که می‌خوریم یا چیزی را به عنوان غذا می‌شناسیم، تصوری – هرچند مبهم– از چیستی غذا را به صورت پیش‌فرض در نظر می‌گیریم. تصورات مختلف می‌تواند پیامدهای واقعی برای سلامت، محیط‌زیست و اقتصاد ما داشته باشد. متافیزیک این مفروضات ضمنی را با بررسی این مفهوم که غذا چیست و چه ویژگی یا خواصی، ماده‌ای را به غذا تبدیل می‌کند، آشکار می‌سازد. پاسخ به سوالات مربوط به ماهیت غذا اصلا واضح نیستند.

همچنین پاسخ به سایر سؤالات متافیزیکی در مورد تفاوت بین غذای طبیعی و مصنوعی؛ هویت غذا در طول زمان (از خام تا پخته تا فاسد)؛ تفاوت بین غذا و حیوان، یا تفاوت بین غذا و سایر چیزهای خوراکی (مانند آب، مواد معدنی یا داروها) وجود ندارد. در میان فلاسفه در مورد ماهیت غذا اتفاق‌نظر وجود ندارد، اما چندین مورد وجود داردکه احتمالا از سوی تعداد بیشتری از آنان پذیرفته می‌شود. این موارد عبارتند از:

  1. غذا به عنوان تغذیه: غذا ماده است که در محیط از گیاهان، حیوانات یا آب منشاء می‌گیرد. از مواد مغذی طبیعی تشکیل شده است که توسط ارگانیسم‌ها برای حفظ، رشد و ترمیم فرآیندهای حیاتی زندگی متابولیزه می‌شوند. وظیفه اصلی آن تامین غذا برای ارگانیسم است. تغذیه با بهره‌گیری از مواد مغذی تامین می‌شود: کربوهیدرات‌ها، چربی‌ها، فیبرها، پروتئین‌ها، ویتامین‌ها و مواد معدنی. این مواد و سایر ترکیبات شیمیایی برای عملکرد اساسی بدن ضروری هستند. غذای در این تعریف دارای خواص عینی بوده (که واقعاً وجود دارد) که قابل‌انکار نیست.
  2. غذا به مثابه طبیعت: طبیعت نه تنها عینی بلکه هنجاری نیز هست. اغلب تصور می‌شود که دارای ارزش ذاتی متمایز از ارزش ابزاری آن است که اهداف انسانی را برآورده می‌کند. از این نظر، غذا نه تنها از طبیعت ناشی می‌شود، بلکه زمانی خوب و زمانی بد است. هرچه غذای طبیعی‌تر باشد، بهتر است. هنگامی که به‌طورکلی به عنوان بخشی از یک زنجیره غذایی در نظر گرفته شود، تولید و مصرف غذا به عنوان “متعلق به روابط اکولوژیکی وابسته به یکدیگر” در نظر گرفته می‌شود. هرچه بیشتر مطابق با فرآیندهای طبیعی زندگی کنیم، زندگی ما سالم‌تر و “متعادل‌تر” خواهد بود. هماهنگی با طبیعت خوب است و ناهماهنگی با آن بد.
  3. غذا به مثابه فرهنگ: غذا دارای معنا و اهمیت اجتماعی فراتر از عملکرد غذایی آن است. همچنین بیانگر و هنجاری است. هر جامعه‌ای با استفادهاز هنجارهای خود تعیین می‌کند که غذا چیست، چه چیزی برای مصرف شدن به عنوان مجاز است، و چگونه و در چه زمانی چیزهای خاص مصرف شود. به عنوان مثال، قوانین غذایی مشخص می‌کند که چه چیزی در نظر گرفته شده است، و به طور منطقی می‌توان انتظار داشت که توسط انسان خورده شود. غذاهای خوب و بد، غذاهای مجاز و غیرمجاز، غذاهای مناسب و نامناسب، غذاهای اصلی و آنهایی که در جشن‌ها مصرف می‌شوند، غذاهای تشریفاتی و نمادین و… وجود دارد. تهیه و مصرف غذا منوط به اعتقادات، اعمال و قوانین ملل و فرهنگ‌ها است. غذا و فرهنگ در ارتباطی متقابل یکدیگر را تعریف می‌کنند.
  4. غذا به عنوان کالای اجتماعی: غذا یک کالای اساسی است که انسان برای زندگی در جوامع به آن وابسته و نیازمند است. به این ترتیب موضوع غذا در حوزه عدالت اجتماعی نیز قرار دارد. دولت‌ها بر اساس برخی تصورات از عدالت (به‌عنوان مثال، بازار آزاد، سنت‌های مذهبی، اصل سودمندی، اصل تفاوت و غیره) در توزیع غذا نقش دارند. غذا، بر اساس این مدل، چیزی است که مردم می‌توانند استفاده کنند، تخصیص دهند، و به گونه‌ای مبادله کنند که با مفاهیمی که جوامع به آن می‌دهند سازگار باشد. توزیع غذا مربوط به نهادهای اساسی جامعه و اصول عدالت است که نحوه تخصیص این کالای اجتماعی را تنظیم می‌کند.
  5. غذا به مثابه معنویت: غذا در سنت‌های دینی در سراسر جهان نقش اساسی دارد. ادیان معمولاً تجویز می‌کنند که کدام غذاها باید خورده شوند و از کدام غذاها باید اجتناب شود. آنها به تولید، آماده‌سازی و مصرف غذا اهمیت می‌دهند و رژیم غذایی را با رفتار اخلاقی و رستگاری معنوی مرتبط می‌دانند. غذا بر اساس این مدل، بعد متافیزیکی – غیرمادی – دارد که تنها در عمل دینی تحقق می‌یابد. این بعد معنوی غذا وقتی به درستی مصرف شود، ما را به جوامع مذهبی و ماوراء‌طبیعی متصل می‌کند.
  6. غذا به عنوان خواسته: غذا موضوع گرسنگی و میل است. وقتی هوس خوردن می‌کنیم، در واقع بر چیزی که می‌خواهیم تمرکز کرده‌ایم. این میل یا اشتها در درجه اول با احساس فیزیکی گرسنگی ناشی از واکنش‌های فیزیولوژیکی پیچیده مرتبط است. «هوس غذایی» میل به خوردن غذای خاصی است که در اثر چیزی غیر از گرسنگی ایجاد می‌شود، مانند خاطره، انگیزه روانی یا بارداری. هنگامی که غذا به عنوان هدف در نظر گرفته می‌شود، کنترل ما به دست اعماق تیره ناخودآگاه و تمایلات بدنی‌مان می‌افتد. این حالت اغلب همراه با قلمرو اجتماعی‌ای که در آن قرار داریم، بر خواسته‌های ما تأثیر می‌گذارد.
  7. غذا به عنوان یک شی زیبایی‌شناختی: غذا از دو جهت زیبایی دارد. اولاً، به عنوان موضوع تجربه زیبایی‌شناختی، طعمی داشته و برای حواس ما جذابیت دارد. ما غذا را به عنوان مثال، خوشمزه، سیرکننده یا منزجرکننده، بیش‌ازحد پخته، تازه یا ترد توصیف می‌کنیم. ثانیاً، غذا هنرمندانه است. ما آن را از نظر ارائه بصری و ترکیب حسی آن نیز توصیف می¬کنیم. ما ویژگی‌های زیبایی‌شناختی مانند ظریف، دلچسب یا ساده را به آن نسبت می‌دهیم. غذا در این مدل در درجه اول موضوع قضاوت زیبایی‌شناختی در مورد طعم و ظاهر آن و در درجه دوم در مورد طبیعت و تغذیه است.

البته این تمام مواردی نیست که می¬توان ذکر کرد. سایر مفاهیم متافیزیکی از غذا عبارتند از:

  • غذا به عنوان رژیم غذایی (به ناچار با سبک زندگی و اغلب یک سنت مرتبط است).
  • غذا به عنوان سوخت (مانند تغذیه، اما به طور محدودتر به عنوان تولیدکننده انرژی).
  • غذا به عنوان کالا (یک کالای اقتصادی با ارزش در بازار).
  • غذا برای وگانیسم (بدون گوشت حیوانی یا فرآورده‌های حیوانی).
  • و مورد کمتر معمول، غذا به عنوان فناوری (یک واقعیت اجتماعی ساخته‌شده و فرآوری‌شده، بیشتر شبیه به یک دارو تا طبیعت).

غذا به طور معقول می‌تواند در زمره هر کدام از این دسته‌ها قرار داشته باشد و اغلب بیش از یک مورد در آن واحد را شامل می‌شود.

از کجا بفهمیم چه چیز غذاست؟ (معرفت‌شناسی غذایی)

نقاشی از مواد غذایی مختلف از جمله گوشت پرندگان و خرگوش و انگور و مواد دیگر

متافیزیک غذا همیشه با معرفت‌شناسی آن گره خورده است: تصورات مختلف از غذا با باورهای مختلف ما در مورد آن مرتبط است. بدیهی است این که انسان فکر می‌کند غذا چیست، بستگی به درک و قضاوت او دارد. این ادعا در مورد هر شئی و به طور کلی در مورد رابطه معرفت‌شناسی متافیزیک صدق می‌کند. اما معرفت‌شناسی غذا تا حدودی متفاوت است.

این مسئله تنها به سؤالات معرفتی معمولی در مورد دانش، توجیه و حقیقت مربوط نمی‌شود زیرا غذا صرفاً موضوع تجربه نیست. موضوع مصرف آن نیز هست. ما فقط آن را درک نمی‌کنیم؛ بلکه هم آن را تهیه کرده و هم می‌خوریم. ما علایق متفاوتی داریم، به منابع مختلف دانش تکیه کرده و باورهای خود را به گونه‌ای متفاوت توجیه می‌کنیم. ما غذا را به‌عنوان چیزی می‌دانیم که ممکن است طعم خوبی داشته باشد؛ ما را بیمار کند؛ اهمیت نمادین داشته باشد؛ قابلیت فسادپذیری داشته باشد، مگر اینکه در یخچال نگهداری شود؛ و باعث ایجاد نگرانی‌های مختلف دیگری شود که منحصر به درک غذا است.

علاوه بر سؤالات معرفتی معمول در مورد دلایل و شرایطی که باورها را تضمین می¬کند، معرفت¬شناسی غذا نیز در مورد خطر و اعتماد، عقل عملی و تأثیرات فیزیولوژی و روانشناسی بر ادراک است:

  • ریسک: مصرف مواد غذایی (و همچنین تولید و توزیع) همیشه با نوعی عدم‌اطمینان همراه است. ریسک یا خطر به موقعیت‌هایی اطلاق می‌شود که در آن عدم‌اطمینان در مورد وقوع یک رویداد نامطلوب وجود دارد. این حالت شامل دانش جزئی و ناقص است: به اندازه کافی در مورد یک موقعیت شناخته شده است تا بدانیم که اطلاعات کافی در مورد نتیجه احتمالی آن وجود ندارد. در مورد غذا معمولاً خطرات مربوط به ایمنی اهمیت دارد. عدم¬وجود دانش قابل‌اعتماد به این معنی است که همیشه این احتمال وجود دارد که غذای ما برای خوردن یا نوشیدن ناامن باشد. مقامات بهداشت عمومی هر روز با سوالات عملی در مورد خطرات قابل‌قبول مواد غذایی سروکار دارند. اغلب این استانداردها از کمیسیون Codex Alimentarius، نهادی بین‌المللی که در سال 1963 توسط سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل‌متحد و سازمان بهداشت جهانی ایجاد شد، می‌آیند. این کمیسیون مسئول استانداردسازی، کد غذایی بین‌المللی است که برای حمایت از مصرف‌کنندگان و تضمین شیوه‌های تجارت منصفانه طراحی شده است.
  • اعتماد: ریسک و اعتماد یک زوج جدایی‌ناپذیر هستند. ریسک به عدم‌قطعیت‌ها و خطرات اشاره دارد. اعتماد به موقعیت‌هایی اطلاق می‌شود که در غیاب اطمینان، باید به کسی یا چیزی اعتماد کرد. ریسک‌پذیری اغلب مستلزم اعتماد به دیگران است. اعتماد همیشه خطراتی را به همراه دارد. اگرچه گاهی اوقات مردم آگاهانه در مورد غذا خطر می‌کنند (مثل خوردن چیزی که احتمال می‌دهید ممکن است فاسد شده باشد)، بیشتر اوقات ما به سادگی اعتماد داریم که دیگران غذای ما را برای خوردن ایمن و به درستی آن را برچسب‌گذاری کرده‌اند. اینکه آیا اعتماد ما به غذا واقعاً قابل‌توجیه است یا حتی قابل‌اجتناب است، جای سؤال دارد و اگر اعتماد اجتناب‌ناپذیر است، آیا حتی یک انتخاب عقلانی است یا در عوض بیشتر شبیه یک عمل ایمانی است – چیزی که در غیاب شواهد فقط به آن متعهد هستیم؟ مصرف غذا تمرینی در معرفت‌شناسی اعتماد است. ما معمولاً در غیاب اطمینان معقول چاره‌ای نداریم جز اینکه به ایمنی غذای خود اعتماد کنیم و برخلاف ارزیابی ریسک، «ارزیابی اعتماد» معمولاً نوعی فعالیت انفرادی به شمار می‌رود.
  • دلیل عملی: غذا همچنین موضوع دانش یا مهارت‌های عملی است. ما نه تنها این را می‌دانیم، بلکه دانش غذایی نیز داریم. برای مثال ما، چگونگی کشاورزی و ماهی‌گیری، پردازش و بسته‌بندی، پخت‌وپز و دفع را می‌دانیم. دانش در رابطه با عمل «عقل عملی» نامیده می‌شود. ما آن را از دیگران یاد می‌گیریم و با تمرین آن را تقویت می‌کنیم. استانداردها تاریخی بوده و به موضوع اصلی بسیار حساس هستند. در مطالعات آکادمیک غذا، این دانش بخشی از چیزی است که “راه‌های غذا” نامیده می‌شود. مانند راه‌های عامیانه، راه‌های غذا به مطالعه تولید و مصرف غذا اشاره دارد – شیوه‌های آشپزی در مورد اینکه یک گروه چه می‌خورند و چه معنایی برای آنان دارد. این فعالیت‌ها و باورهای وابسته به سنت تا حد زیادی تعیین می‌کنند که چگونه یک گروه شیوه‌های مرتبط با غذا را سازمان‌دهی و درک می‌کند. ما معمولاً برای پرداختن به سؤالات مربوط به خطر غذا و اعتماد، به خردِ عملی تکیه می‌کنیم – یعنی اگر حتی سؤالاتی پیش بیاید تلاش می‌کنیم تا با استفاده از خرد عملی آن را پاسخ دهیم. عقل عملی (و پسرعموهایش، عقل سلیم، عرف و عادت) معمولاً تعیین می‌کند که چه نوع چیزهایی حتی برای توجیه معرفتی گزینه‌های مناسبی هستند. زندگی روزمره معمولاً تعیین می‌کند که آیا و چه زمانی چیزی مربوط به مواد غذایی مشکوک می‌شود، و معمولاً پاسخ را نیز تعیین می‌کند.
  • غیرارادی و ناخودآگاه: گاهی اوقات تجربه ما از غذا غیرقابل توضیح است. اغلب هیچ دلیل آشکاری وجود ندارد که چرا ما در برابر یک موضوع اصرار یا دافعه داریم و گاهی فقط آن را به سادگی انجام می‌دهیم. برخی از این تجربیات اساسی (و در عین حال معمایی) ناشی از فرآیندهای غیرارادی بدن است، برخی دیگر به دلیل انگیزه‌ها و تمایلات ناخودآگاه فرد. معرفت‌شناسی غذایی در حوزه فیزیولوژی و روانشناسی پیچیده می‌شود. مجموعه معمول مفاهیم معرفت‌شناختی (مانند «باور»، «توجیه» و «حقیقت») اساساً به معرفت گزاره‌ای مربوط می‌شود و برای مقابله با چیزی احشایی مانند احساس ولع یا احساس انزجار آمادگی لازم را ندارند. وقتی صحبت از غذا می‌شود، وظیفه معرفتی سنتی ارزیابی دلایل باورها به منظور تبدیل آنها به دانش، با علل فیزیولوژیکی و انگیزه‌های ناخودآگاه به چالش کشیده می‌شود. اختلالات خوردن (مانند بی‌اشتهایی، پرخوری عصبی) موارد شدید ادراک است که توسط بدن و ذهن ناخودآگاه تحریف شده است. اما حتی تجربیات معمولی مانند ترجیح غذایی یا تمایلات، به محدودیت‌هایی در دانش ما اشاره دارد. برای توضیح دادن آن باید از تجربه فوری و تحت‌تأثیر میل خود فراتر برویم. شاید تامل فلسفی باید با علوم تجربی و روانشناسی روانکاوی تکمیل شود تا تجربه خوردن غذا معنا پیدا کند.

چه چیزهایی را به عنوان غذا بخوریم؟ (اخلاق غذایی)

چه چیزهایی را به عنوان غذا بخوریم یا اخلاق غذایی در مبحث فلسفه غذا

غذا درباره زندگی و همچنین تجمل است. این موضوع در مورد مسائل جدی مانند گرسنگی و سوء¬تغذیه، دیابت و بیماری قلبی، خوردن و خورده شدن است که مسئله‌ای عمیقا اخلاقی به شمار می‌رود و همیشه محل پرسش بوده است. حتی کارهای معمولی و روزمره آشپزی و غذا خوردن نیز اشکالی از رفتار اخلاقی هستند. سنت‌های فرهنگی و مذهبی از قدیم‌الایام آنچه که باید و نباید بخوریم را تجویز کرده‌اند. در واقع، انتخاب‌های اخلاقی در مورد غذا به اندازه سایر مسائل اخلاقی مهم تلقی می‌شد.

امروزه مردم در نواحی شمالی و صنعتی جهان تمایل کمتری به ربط دادن رژیم‌های غذایی و رفتار اخلاقی- مذهبی در مقایسه با اهمیت دادن ما در مورد مسائل پیش‌پاافتاده سلامتی و تا حدی حیوانات و محیط‌زیست، دارند. بسیاری از ما با سؤالات اخلاقی استاندارد در مورد غذا آشنا هستیم. چه بخوریم؟ آیا خوردن گوشت اشکال دارد؟ با گرسنگی جهان چه کنیم؟ آیا انتخاب‌های غذایی من تفاوتی در وضع جهان ایجاد می‌کند؟ اگرچه این مسائل قابل‌بحث و حل نشده است، اما لاقل می‌توانند کنجکاوی ما را بر انگیزد. مسائل اخلاقی در مورد غذا و خوردن از نظر گستردگی سرگیجه‌آور هستند و فهرست‌بندی آنها بسیار دشوار است. با این وجود، چندین مجموعه گسترده از نگرانی¬ها درباره این موضوع وجود دارد:

بخشی از چشم‌انداز نظریه اخلاقی، گفتمان تعهد و مسئولیت است که به عنوان وظیفه نیز شناخته می‌شود. در این مدل، برخی از کارها وجود دارد که مردم باید انجام دهند، زیرا کارهای درستی هستند. همان‌طور که کانت می‌گوید: “یک عمل باید جدای از وظیفه انجام شود تا ارزش اخلاقی داشته باشد”. اعمالی که با انگیزه منفعت شخصی، یا عشق، یا پیامدهای پیش‌بینی شده انجام می‌شود، البته مجاز هستند، اما به این معنای محدود اخلاقی در نظر گرفته نمی‌شوند. کانت بین وظایف «کامل» (قوی) و «ناقص» (ضعیف) تمایز قائل می‌شود.

وظایف کامل آنهایی هستند که همیشه از ما خواسته می‌شوند. وظایف ناقص آنهایی هستند که ممکن است و فقط گاهی از ما خواسته شوند. او همچنین وظایفی را بین وظایفی که در قبال دیگران داریم و وظایفی که فرد برای خود دارد تقسیم می‌کند. برای مثال، وظیفه کامل نسبت به خودم این است که از خودکشی خودداری کنم. وظیفه ناقص پرورش استعدادهایم است. وظیفه کامل نسبت به دیگران پرهیز از اعمال خشونت‌آمیز و اجبار است. وظیفه ناقص کمک به دیگران است. بدیهی است که در مورد مسئولیت بیشتر از طرح وظائف کانت می‌توان گفت، اما برای شروع در نظر گرفتن اینکه چگونه غذا در چشم‌انداز اخلاقی نقش می‌بندد، مفهوم مناسبی است.

وظایف ما نسبت به دیگران در مورد غذا چیست؟ حداقل ما نباید مردم را بخوریم و آنها را از غذا محروم کنیم. ما احتمالاً موظف هستیم که از گرسنگی جلوگیری کرده و به گرسنگان غذا بدهیم، اگرچه معلوم نیست «ما» کیستیم. پزشکان موظفند به بیماران در بیمارستان‌ها غذا بدهند، گاهی به صورت داخل وریدی یا اجباری برای کسانی که نمی‌توانند غذا بخورند.

تولیدکنندگان مواد غذایی، کشاورزان، رستوران‌داران و سایر فروشندگان مسئولیت اخلاقی (نه فقط قانونی) برای تهیه غذای سالم دارند. وظایف غذایی ناقص ما در قبال دیگران کاهش رنج و مهمان‌نوازی است، اگرچه مهمان‌نوازی احتمالاً یک فضیلت است نه یک وظیفه.

وظایف فرد نسبت به خود چیست؟ حداقل، نه گرسنگی کشیدن و نه به خطر انداختن خود به دلیل محرومیت از غذا (اگرچه اعتصاب غذا یک شکل اعتراض اخلاقی قابل‌توجیه است). اگر خوردن شرط لازم برای تحقق استقلال و کرامت انسانی ماست، انسان‌ها هر کدام وظیفه دارند از یک رژیم غذایی سالم و مغذی استفاده کنند. شخصی که برای مثال فقط پنیر و چای می‌خورد، به خود احترام نمی‌گذارد – و می‌توان گفت که او “خود را رها کرده است”.

وظیفه غذایی ناقص نسبت به خود این است که به گونه‌ای غذا بخورد که به درک توانایی‌های بالقوه خود کمک کند. ما نه تنها برای زنده‌ماندن بلکه برای شکوفایی و تقویت خودمان باید غذا بخوریم. شاید یک ورزشکار موظف است از رژیم غذایی تخصصی برای بهبود عملکرد استفاده کند، در حالی که بقیه ما باید برای بهبود سلامت خود از طریق رژیم غذایی تلاش کنیم، نه صرفا برای حفظ آن.

این فهرست مختصر از وظایف غذایی چندان مشخص نیست، اما نشان‌دهنده انواع استدلال‌هایی است که می‌توان ارائه کرد. البته هر ادعایی نیاز به توجیه و توضیح بیشتر دارد تا مشخص شود چه کسی، در قبال چه کسی و تحت چه شرایطی مسئول است. مفهوم وظیفه غذایی بیش از آنکه پاسخ دهد سوالاتی را نیز ایجاد می‌کند:

  • من مسئول تغذیه چند نفر هستم؟
  • به چه قیمتی برای خودم بایداین وظیفه را به انجام برسانم؟
  • چه نوع غذایی به دیگران بدهکارم؟
  • و چقدر از آن را؟

حل‌وفصل این سؤالات اهمیت کمتری دارد تا توجه داشته باشیم که چقدر می‌توان به طور مؤثر در چارچوب حقوق، وظایف و خودسازی به آنها پرداخت. این زبان اخلاقی نه تنها رایج است، بلکه از نظر لفاظی نیز بسیار قوی می‌باشد.

بخش دیگری از چشم‌انداز نظریه اخلاقی، گفتمان فضیلت اخلاقی است. اخلاق فضیلت در مقایسه با ویژگی‌ها و منش‌ها کمتر به قواعد و اصول اخلاقی می‌پردازد. سوال کلیدی این نیست که “چه باید بکنم؟” اما “چه نوع آدمی باشم؟” پاسخ بر حسب فضایلی که انسان باید آرزوی آن را داشته باشد، مانند «صداقت»، «شجاعت»، «بزرگواری»، «عقل» و غیره داده می‌شود.

قلب زندگی اخلاقی ما ریشه در ویژگی‌های شخصیتی، روابط و اجتماعات دارد. اخلاق فضیلت (و اخلاق مراقبت، به طور یکسان) چارچوب‌های اخلاقی غیرالهام‌بخش و نادرست قانونی را به چالش می‌کشد. زندگی اخلاقی به معنای شهروند خوب بودنی است که از قوانین سفت‌وسخت پیروی نمی‌کند. فیلسوفان توجه خود را بر سه فضیلت غذایی معطوف کرده‌اند:

  • مهمان‌نوازی
  • اعتدال
  • و آداب سفره.

فضیلت مهمان‌نوازی، فضیلت به اشتراک گذاشتن محل اقامت، غذا و نوشیدنی خود با دوستان، غریبه‌ها و مهمانان است. با انجام این کار، آسیب‌پذیری‌ها و نیازهای مشترک خود را در دیگری تشخیص می‌دهیم. یک میزبان خوب گرما و اجتماع و مهمتر از همه چیزی برای خوردن و نوشیدن فراهم می‌کند.

در مقابل، فضیلت اعتدال کمتر به این موضوع می‌پردازد که چگونه فرد به دیگران غذا می‌دهد، بلکه به این موضوع می‌پردازد که چگونه لذت خوردن و آشامیدن خود را تعدیل می‌کند. به بهترین وجه از نظر عیب آن درک می‌شود: شکم‌پرستی. یک پرخور بیش‌ازحد می‌خورد و می‌نوشد: خیلی زیاد، خیلی زود، خیلی سریع و خیلی حریصانه. یک پرخور اراده ضعیف، خودرضایتی دارد و فاقد خویشتن¬داری است. یک فرد بیش از حد معتدل هیچ لذتی از غذا یا نوشیدنی نمی‌برد. آن شخص مرتاض و زاهد است.

مانند اعتدال، آداب سفره در مورد رفتارهای مناسب خوردن و آشامیدن است. آنها طیف گسترده‌ای از رفتار و حتی نکات جزئی- هنگام غذا خوردن، به ویژه هنگام شام خوردن با دیگران را شامل می‌شوند. آداب اصولاً صفات اجتماعی هستند که هدف آنها تقویت سلامت، لذت و اجتماع است. فهرست بایدها و نبایدها بی‌اهمیت نیست.

آداب و رسوم ظاهر میز، نظافت غذاخوری‌ها، قرار گرفتن دست‌ها و پاها، استفاده از ظروف، نحوه غذا خوردن (از جمله جویدن، لیسیدن و بلعیدن)، تنظیم چشم‌ها، موضوعات گفتگو و … را تنظیم شامل می‌شود. همه فرهنگ‌ها قوانینی دارند که بر شیوه‌های غذا خوردن حاکم است، حتی اگر از میز و ظروف یکسان در آنها استفاده نشود. حتی در یک فرهنگ، زمینه‌ها و تنظیمات مختلف شامل فضایل متفاوتی است (مثلاً هنگام غذا خوردن در یک رستوران یا در خانه). گفتمان فضیلت اخلاقی به‌ویژه برای اخلاق غذایی، با توجه به طیف وسیع و ظریف فعالیت‌های مربوط به خوردن و آشامیدن مناسب است.

انسان‌ها نسبت به حیوانات تعهدات اخلاقی دارند. حتی گوشت‌خواران کاملا معتقد هستند برخی از کارها وجود دارد که انسان هرگز نباید با حیوانات انجام دهد، مانند شکنجه آنها برای تفریح یا خوردن حیوانات خانگی همسایه خود. پرورش حیوانات برای غذا البته بحث بیشتری دارد. دو رویکرد فلسفی اصلی برای این موضوع وجود دارد: ریشه‌شناسی (مبتنی بر حقوق) و فایده‌گرایانه (مبتنی بر پیامد). رویکردهای دئونتولوژیک حقوق حیوانات را تأیید می‌کند، از این رو انسان‌ها باید به این حقوق احترام بگذارند.

حیوانات، مانند انسان‌ها، ارزش و علاقه ذاتی به حفظ خود دارند و بنابراین از همان حق اساسی برخوردارند که ما با آنها به عنوان یک شی صرف رفتار نکنیم. این امر مستلزم رعایت نخوردن حیوانات یا نادیده گرفتن منافع آنها است. سایر نظریه‌پردازان حقوق معتقدند که مالکیت قانونی حیوانات ناعادلانه است و بنابراین، هرگونه استفاده از حیوانات صرف‌نظر از اینکه چقدر با آنها رفتار انسانی شود ناعادلانه است. این نظریه لغو حقوق حیوانات، گیاه‌خواری را تأیید می‌کند.

سایر نظریه‌پردازان حقوق معتقدند که فقط انسان‌ها دارای حقوق هستند زیرا فقط آنان دارای تعهدات هستند. حیوانات نمی‌توانند تفاوت بین علایق خود و کار درست را تشخیص دهند. بدون آن تمایز معنی ندارد که بگوییم عملی بر اساس وظیفه انجام می‌شود؛ باید بین عمل از روی الزام و عمل از روی میل، انتخابی وجود داشته باشد. کسانی که علیه حقوق حیوانات نظر می‌دهند، لزوماً خوردن گوشت را تأیید نمی‌کنند. آنها صرفاً توجیه حقوقی برای گیاه‌خواری را به چالش می‌کشند.

رویکردهای فایده‌گرایانه (یا نتیجه‌گرایانه) معتقدند که حیوانات (مانند انسان‌ها) هیچ حقوق اساسی ندارند. در عوض، آنها ظرفیت تجربه لذت و رنج را دارند و بنابراین از نظر اخلاقی اهمیت کمتری از ما ندارند. رویکردهای فایده‌گرایانه مستلزم آن است که به منافع انسان‌ها و حیوانات به طور یکسان توجه کنیم. تساوی توجه، امری تجویزی است نه توصیفی. این نظر یک ایده اخلاقی است، نه ادعای واقعیت. با این حال، قدرت جذابیت حمایت از حیوانات، واقعیت آشکار رنج حیوانات و ظلم به حیوانات است.

بیشتر استدلال‌ها برای گیاه‌خواری اخلاقی و گیاه‌خواری مبتنی بر رفاه حیوانات و نیاز به توجه اخلاقی به حیوانات است. مجموعه دیگری از استدلال‌ها بر پیامدهای مختلفی مانند مقادیر زیاد سوخت و آب مورد استفاده در دام‌داری‌ها، گازهای گلخانه‌ای تولیدشده، هدر رفتن غذا برای تغذیه حیوانات به جای مردم، و افزایش خطر بیماری قلبی ناشی از خوردن گوشت متمرکز است. اینها از جمله دلایل خوب برای نخوردن گوشت هستند.

البته می‌توان استدلال‌های نتیجه‌گرایانه را در دفاع از گوشت‌خواری به‌کار گرفت. برخی از استدلال‌های معمولی شامل این است که رنج حیوانات با منافع اقتصادی مردمی که اگر همه ما از خوردن گوشت دست بکشیم، رفاه آنها از بین می‌رود، جبران می‌گردد. نیازهای غذایی ویژه زنان باردار و شیرده به پروتئین بیشتری نسبت به رژیم گیاه‌خواری اساسا بیشتر است (و اینکه افراد فقیر قادر به خرید مکمل¬های غذایی نیستند یا به آنها دسترسی ندارند). یا اینکه آداب و رسوم دیرینه بر رنج حیوانات غلبه می‌کند.

استدلال‌های فضایل اخلاقی کمتر رایج است، اما جذابیت مشابهی برای رنج حیوانات و ویژگی‌های شخصیتی کسانی دارد که یا آن را می‌پذیرند یا با آن مخالفت می‌کنند. به عنوان مثال، یک فرد بی‌توجه، از ظلم به حیوانات چشم‌پوشی می‌کند. یک فرد دلسوز این کار را نمی‌کند. فضایل سنتی با چیزهایی مانند مصرف‌گرایی و بی‌حساسیتی نسبت به حیوانات که کشاورزی کارخانه‌ای را پیش می‌برد، مخالف است. کانت وقتی استدلال می‌کند که رفتار بد با حیوانات نشان‌دهنده یک شخصیت ضعیف است، ادعای مشابهی را مطرح می‌کند. ما خودمان را در اعمال ظالمانه کم می‌کنیم و احتمال آسیب‌رساندن به انسان‌های دیگر بیشتر می‌شود. به عبارت دیگر، ما باید به‌خاطر خودشان با آنها رفتار بهتری داشته باشیم، نه به خاطر خودمان.

اخلاق کشاورزی به مسائل مربوط به تولید غذا، دام‌داری و فرآوری تولیدات دامی و کشت محصولات برای غذا، الیاف و سوخت می‌پردازد. کشاورزی صنعتی، (کشاورزی مبتنی بر استفاده از ماشین‌آلات، مواد شیمیایی و محصولات تک‌کشتی) اگرچه بسیار پربار است، اما سوالات اخلاقی بسیاری در مورد استفاده مناسب از زمین، آلودگی و حیوانات در آن مطرح می‌باشد. دغدغه‌های اخلاقی معمولاً نتیجه‌گرا هستند. کشاورزی صنعتی مضرات زیادی مانند فرسایش خاک سطحی، از بین رفتن تنوع‌زیستی، آلودگی آب و خطرات بهداشتی برای کشاورزان و مصرف‌کنندگان ایجاد می‌کند. گاهی اوقات جذابیت اخلاقی به نام نسل‌های آینده صورت می‌گیرد که اعمال ما در زمان حال بر آنها تأثیر منفی می‌گذارد.

در مقابل آن، کشاورزی و دام‌داری پایدار برای جلوگیری از این مشکلات طراحی شده است که در عین حال نیازهای غذایی جهان را برآورده می‌کند. شیوه‌های تولید پایدار باید کیفیت زیست‌محیطی را افزایش دهد، از منابع به طور موثرتر استفاده کند، چرخه‌ها و کنترل‌های بیولوژیکی طبیعی را یکپارچه کند و کیفیت زندگی کشاورزان، دام‌داران و جوامع را به‌طور کلی بهبود بخشد. شیوه‌های پایدار از نظر عملی و اخلاقی بیشتر از کشاورزی و دام‌داری صنعتی قابل‌دفاع هستند. طرفداران کشاورزی صنعتی معتقدند که شیوه‌های پایدار نمی‌توانند نیازهای غذایی جهان را برآورده کنند و بنابراین عملا و اخلاقاً غیرقابل‌دفاع هستند.

رویکرد دیگر به پرسش‌های مربوط به کشاورزی و محیط‌زیست، زیر سؤال بردن سوگیری انسان‌محور دیدگاه‌های فلسفی است که به طور سنتی جایگاه اخلاقی محیط طبیعی و اعضای آن را بی‌ارزش می‌کنند. از اوایل دهه 1970، ادبیات اخلاق زیست‌محیطی این دیدگاه را که فقط انسان‌ها دارای ارزش ذاتی هستند در حالی که چیزهای غیرانسانی ارزش بیرونی به عنوان ابزاری برای اهداف انسان دارند، به چالش کشیده است.

برخی از فیلسوفان محیط‌زیست برای نظریه‌های جدید و غیرانسان‌محور در مورد محیط‌های طبیعی و حیوانات استدلال می‌کنند. «اخلاق زمین» آلدو لئوپولد نشان‌دهنده تلاشی برای این استدلال است که بیوسفر به عنوان یک کل دارای یکپارچگی و زیبایی است که شایسته توجه اخلاقی می‌باشد. رویکردهای غیرمردم‌محور و کل‌نگر (و نه فردگرایانه) برای معنا بخشیدن به روابط اخلاقی ما با زمین مناسب هستند.

فلسفه کشاورزی بر نقش کشاورزی و دام‌داری در شکل‌گیری منش اخلاقی و حفظ فرهنگ و سنت‌ها تاکید می‌کند. با داشتن سبک زندگی روستایی مرتبط با آب‌وهوا و خاک، ما نوعی حس اتصال و مکان به دست می‌آوریم که تنها از طریق تماس مستقیم با زمین به وجود می‌آید. فلسفه ارضی به تأثیرات اجتماعی و زیست‌محیطی کشاورزی صنعتی انتقاد می‌کند.

وندل بری، برای مثال، استدلال می‌کند که کشاورزی مدرن و مهاجرت از مزارع به شهرها به محیط‌زیست آسیب می‌زند، جوامع را نابود کرده، و کرامت اولیه انسانی را که از سبک زندگی کشاورزی ناشی می‌شود، را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. وی بر این باور است که همه ما درگیر کشاورزی هستیم و انتخاب‌های غذایی ما بر نحوه برخورد با زمین تأثیر می‌گذارد.

آیا غذا باید طبیعی باشد؟ (تکنولوژی غذایی)

مواد غذایی مختلف در محیط آزمایشگاهی توسط تکنسین تکنولوژی غذایی در حال آزمایش شدن هستند

هر چیزی که انسان‌ها می‌خورند به نوعی رشد کرده، بزرگ یا پردازش شده است. حتی سازگارترین کشاورزی و دام¬داری ارگانیک از نظر زیست‌محیطی از فناوری‌هایی برای تبدیل گیاهان یا حیوانات به غذا استفاده می‌کند. ما از فناوری¬های ساده برای پخت‌وپز، خشک‌کردن، تخمیر و برش استفاده می‌کنیم. انواع پیچیده برای پاستوریزه¬کردن، انجماد، پرتودهی و طعم‌دهی نیز وجود دارند. برخی از پردازش‌ها شامل افزودنی‌ها و مکمل‌های غذایی است. اشکال دیگر شامل، اصلاح ژنتیکی و افزایش مواد مغذی. هر چیزی که می‌خوریم قبل از رسیدن به دهان، تحت مقادیر مختلفی از پردازش‌های تکنولوژیکی قرار می‌گیرد.

غذای خام (مخصوصاً ارگانیک) کمترین فرآوری را دارد، سپس غذای کامل (گاهی اوقات پخته‌شده)، سپس غذای طبیعی (بدون مواد مصنوعی)، سپس غذای معمولی (اغلب با مواد مصنوعی). شاید ایده اگر همه غذاها نیاز به دخالت انسان داشته باشند “غذای طبیعی” مشکوک باشد. البته فرآوری مواد غذایی به خودی خود چیز وحشتناکی نیست و مزایا آشکاری دارد: ایمنی، در دسترس بودن، تقویت مواد مغذی و راحتی.

اما برخی از غذاهای فرآوری‌شده با تکنولوژی خطرات واقعی دارند و سوالات فلسفی را ایجاد می‌کنند. مسائل اصلی مربوط به فناوری مواد غذایی – به غیر از خود کشاورزی صنعتی – تغییرات ژنتیکی، بیوتکنولوژی حیوانی و غذاهای کاربردی است. این مسائل نه تنها نگرانی‌هایی را در مورد پیامدهای بهداشتی و زیست‌محیطی ایجاد می‌کند، بلکه پرسش‌هایی را در مورد انتخاب مصرف‌کننده، برچسب‌گذاری مواد غذایی، و حقوق حیوانات، و همچنین وضعیت متافیزیکی آنچه می‌خوریم، ایجاد می‌کند.

1. غذاهای اصلاح‌شده ژنتیکی

غذاهای اصلاح شده ژنتیکی گیاهان و حیواناتی هستند که با استفاده از فناوری DNA نوترکیب تغییر یافته‌اند، تکنیکی که مولکول‌های DNA را از منابع مختلف در یک مولکول واحد ترکیب می‌کند. هدف از اصلاح ژنتیکی تولید صفات جدید و مفید است که در غیر این صورت از طریق تکنیک‌های مرسوم دست‌نیافتنی نیست. اغلب غذاها از نظر ژنتیکی اصلاح می‌شوند تا حاوی آفت‌کش‌های خود باشند یا به علف‌کش‌ها مقاوم باشند، اگرچه درصد کمی از محصولات به گونه‌ای مهندسی شده‌اند که از نظر تغذیه تقویت شده یا به خشکی مقاوم شوند. طرفداران مواد غذایی تراریخته معتقدند که آنها خطرات بهداشتی و زیست‌محیطی ندارند. آنها وعده افزایش بازده، افزایش امنیت غذایی و حفاظت از محیط زیست را می‌دهند.

2. بیوتکنولوژی حیوانات

بیوتکنولوژی حیوانات از تکنیک‌های DNA نوترکیب برای حیوانات استفاده می‌کند. بزرگترین دسته از حیوانات دستکاری شده ژنتیکی (GE) برای تولید داروها طراحی شده‌اند. گروه دیگر برای غذا دام‌ها و ماهی‌ها به گونه‌ای مهندسی شده‌اند که مقاوم به بیماری باشند، ارزش غذایی آنها بهبودیافته، نرخ رشد افزایش‌یافته، آلاینده‌ها در کود آنها کاهش یابد، یا مواد ضدمیکروبی تولید کنند که E.coli و سالمونلا را هدف قرار می‌دهند. قبلاً در بحث حقوق حیوانات و مواد غذایی تراریخته با بسیاری از استدلال های موافق و مخالف بیوتکنولوژی حیوانات ابراز شده است. طرفداران به مزایای افزایش مقاومت در برابر بیماری، بهره‌وری آنها اشاره می‌کنند. حیوانات GE گوشت، تخم¬مرغ و شیر بیشتری تولید کرده و غذای سالم‌تری ارائه می‌کنند.

منتقدان معتقدند که دستکاری ژنتیکی ارزش ذاتی حیوان را نقض کرده و اختلاط ژن‌های گونه‌های مختلف نظم طبیعی را مختل می‌کند. برخی دیگر موضع دفاعی‌تری دارند که ما نباید در اعمالی (با استفاده از بیوتکنولوژی یا موارد دیگر) که وضعیت حیوانات غذایی را بدتر از آنچه اکنون هستند، درگیر شویم.

آیا شما همان چیزی هستید که می‌خورید؟ (هویت غذایی)

غذا و نوشیدنی به روش‌های بی‌شماری وارد زندگی روزمره ما می‌شود. رژیم غذایی بیانگر هویت قومی، مذهبی و طبقاتی است. نقش‌های جنسیتی را تجویز می‌کند. در مناسک و آداب‌مان تجسم‌یافته است و مستقیماً به آرزوهای ما برای تکمیل خودمان مربوط می‌شود. غذا و نوشیدنی به لذت‌ها و اضطراب‌ها، خاطرات و خواسته‌ها و غرور یا بیگانگی ما از میراثمان مرتبط است.

این ارتباط بین رژیم غذایی و هویت تعدادی از سوالات فلسفه غذا را ایجاد می‌کند. ترجیحات غذایی در واقع بخشی از شخصیت من و جمعی بودن ما هستند. گاهی اوقات نقش غذا بی‌اهمیت (مثلاً ذائقه‌های خاص و خاطرات غذا) و گاهی اوقات مهم است (مثلاً شکر و تجارت برده اقیانوس اطلس، یا ایرلند و سیب‌زمینی در دهه 1840). در هر صورت، غذا نشانگر هویت است.

جنسیت مثال خوبی است. زن و مرد هویت، نقش‌ها و روابط خود را از طریق روابط بسیار متفاوتشان با غذا نشان می‌دهند: تقسیم کار، دسترسی و معنایی که به خوردن نسبت داده می‌شود. با ترسیم جنسیت در هر مرحله از تولید، توزیع و مصرف مواد غذایی، ما یک لنز قدرتمند داریم که از طریق آن روابط جنسیتی را توضیح می‌دهیم. همین کار را با نژاد یا طبقه انجام دهید و باز هم پنجره‌ای به قلمروی از فعالیت‌ها می‌بینیم که روابط اجتماعی را نشان می‌دهد. ما به سوالات “چه کسی؟” پاسخ می‌دهیم. سوال:

  • چه کسی کشاورزی می‌کند؟
  • چه کسی تجارت می‌کند؟
  • چه کسی می‌خورد؟
  • چه کسی آشپزی می‌کند؟
  • چه کسی پسماند را مدیریت می‌کند؟
  • چه کسی سود می‌برد
  • و غیره ….

و در نهایت:

چرا این موضوع از نظر فلسفی جالب است؟ زیرا رژیم غذایی دو موضوع اساسی فلسفی را به خوبی نشان می‌دهد: هویت و عدالت. هیچ تجزیه‌وتحلیل کاملی نمی‌تواند صورت بگیرد وقتی از رژیم غذایی صحبت نمی‌شود. به بیان غیر مناقشه‌ای: هر هویت شخصی یا جمعی در یک زمینه (اجتماعی و محیطی) شکل می‌گیرد. غذا و خوردن بخش مهمی از این زمینه است. غذا نه هویت می‌سازد و نه پرسش‌های مربوط به عدالت را به چالش می‌کشد، بلکه بخش کلیدی از هر داستانی است.

منبع:

The Philosophy of Food

10130

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *